الفيض الكاشاني

48

شوق مهدى ( فارسى )

اشعار فيض حكمت محض است ، شعر نيست * كى لايق طريقهء او شعر گفتن است فيض و حافظ . چنان كه گذشت حافظ يك فرد تحصيل كردهء مدارس دينى شيراز و از دانشمندان بنام عصر در علوم معقول و منقول بوده ، و بيش از همهء شعراى بزرگ پارسى گوى ، حقايق علمى و موضوعات دينى را در شعر خود آورده است . منتها بيشتر با كنايه و تعبيرات خاص شعرى آن هم با اصطلاحات معمول عصر خود كه شايد قبلا سابقه نداشته و بعدها هم منسوخ شده است . 2 همين جهات موجب شده است كه فيض اين علامه عاليقدر و استاد حكمت و فقه و حديث و تفسير و طرفدار فلسفه و عرفان و مدافع صميمى اسلام نيز از ميان اساتيد شعر فارسى به دو تن از ايشان كه مانند خود او قبل از اين كه شاعر باشند ، عالم و درس خوانده بوده‌اند ، علاقمند شود : يكى از جلال الدين محمد بلخى و ديگر خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى كه گفتيم از لحاظ جنبه علمى و اسلامى بيش از ساير شاعران آشناى به مفاهيم اسلامى و علمى بوده‌اند و آنها را در شعر خود به كار برده‌اند . گذشته از « شوق مهدى » كه فيض آن را درست بر اساس ديوان حافظ و سبك و اوزان غزليات او سروده است ، در ديوان بزرگ شعرش و قصائدى كه از او مانده است ، نيز بيشتر به طرز فكر و تعبيرات حافظ توجه داشته ، و همان روش و مضامين را به كار برده است . او گذشته از اين كه ابيات پراكنده‌اى را در ديوانش با مصراعى از حافظ تضمين كرده است ، مانند چند بيت زير : اين جواب غزل حافظ هشيار كه گفت * « سحرم دولت بيدار به بالين آمد » گر جان طلب كند ز تو جانان روان بده * « در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست » بود تأويل اين مصراع حافظ آنچه من گفتم * « به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روى زيبا را » بيا خاموش شو اى فيض از اين اسرار و دم دركش * « كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را »